
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم/حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشمتو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری/که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشمخویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم/که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشمهرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد/که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشمهرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی/مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشمگذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت/مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشمگر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد/گو بیامرز که من حامل اوز...
ادامه مطلب
فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ/بزد برگرفتش از آن گرم سنگببردش دمان تا به البرز کوه/ که بودش بدانجا کنام و گروهسوی بچگان برد تا بشکرند/ بدان نالهٔ زار او ننگرندببخشود یزدان نیکیدهش/ کجا بودنی داشت اندر بوشنگه کرد سیمرغ با بچگان/ بران خرد خون از دو دیده چکانشگفتی برو بر فگندند مهر/ بماندند خیره بدان خوب چهر چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه/ ببیینی و رسم کیانی کلاه فرامش مکن مهر دایه ز دل/ که در دل مرا مهر تو دلگسل...
ادامه مطلب
صد بار بگفتم به غلامان درت/ تا آینه دیگر نگذارند برتترسم که ببینی رخ همچون قمرت/ کس باز نیاید دگر اندر نظرت چو به بودی طبیب از خود میازار/ که بیماری توان بودن دگر بارچو باران رفت بارانی میفکن/ چو میوه سیر خوردی شاخ مشکنچو خرمن برگرفتی گاو مفروش/ که دون همت کند منت فراموشمنه بر روشنایی دل به یک بار/ چراغ از بهر تاریکی نگه دارنشاید کآدمی چون کرهٔ خر/ چو سیر آمد نگردد گرد مادروفاداری کن و نعمت شناسی/ که بد فرجامی آرد نا سپاسیجزای مردمی جز مردمی نیست/ هر آنکو حق نداند آدمی نیستوگر دانی که بدخویی کن...
ادامه مطلب