هوای زمزمه هایت
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟/که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت
به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه/هوای خواب
ندارد دلی که کرده
هوایتتهی است دستم اگرنه برای هدیه به عشقت/چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت
چگونه می طلبی هوشیاری از من سرمست/که رفته ایم ز خود پیش چشم هوش ربایت
هزار عاشق دیوانه در من است که هرگز/به هیچ بند و فسونی نمی کنند رهایت
دل است جای تو تنها و جز خیال تو کس نیست/اگر هر آینه ، غیر از تویی نشست به جایت
هنوز دوست نمی دارمت مگر به تمامی؟/که عشق را همه جان دادن است اوج و نهایت
در آفتاب نهانم که هر غروب و طلوعی/نهم جبین وداع و سر سلام به پایت
حسین منزوی
فرشته نیستم، انسانم...
ما را در سایت فرشته نیستم، انسانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 13:05