
کاش میشد بی هیچ منت مهربانی ها کنیم/کاش میشد تنها با عشق زندگانی ها کنیمشاعران ما باید این را یادمانی ها کنیم/ما و بی مهری هایم نابودمانی ها میکنیم شاعر: سجاد نوروزی "طبیب حبیب"...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم/حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشمتو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری/که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشمخویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم/که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشمهرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد/که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشمهرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی/مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشمگذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت/مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشمگر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد/گو بیامرز که من حامل اوز...
ادامه مطلب
نفر هست که میدونم میشنوه درده دلامومیگیره دستمو اروم همیشه داره هوامویه نفر هست ک امیدم رو نمیذاره بمیرهشب و روزش بشم اینجا توی این سینه اسیرهوقتی دل دادی میفهمی عاشقی دردی قشنگهدور خونه ی عزیزت وقتی میگردی قشنگهنمیذاره پا بذاره توی چشمای تو بارونپشت تو کوهه نمیری وقتی پرمیکشی بااونxa0پر میکشی با اونیه نفر هست که محاله منو جایی جا بذارهتا ببینه بی قرارم می بینم اون بی قرارهمن هنوز چیزی نگفتم همه حرفامو میدونهتا میاد از توی چشمام خودشو زود میرسونهوقتی دل دادی میفهمی عاشقی دردی قشنگهدور خونه ی عزی...
ادامه مطلب
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیمکه هوس می کردم سر سنگینم راکه پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارمآرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگیکه در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودمگفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟گفت: عزیزتر از...
ادامه مطلب
فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ/بزد برگرفتش از آن گرم سنگببردش دمان تا به البرز کوه/ که بودش بدانجا کنام و گروهسوی بچگان برد تا بشکرند/ بدان نالهٔ زار او ننگرندببخشود یزدان نیکیدهش/ کجا بودنی داشت اندر بوشنگه کرد سیمرغ با بچگان/ بران خرد خون از دو دیده چکانشگفتی برو بر فگندند مهر/ بماندند خیره بدان خوب چهر چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه/ ببیینی و رسم کیانی کلاه فرامش مکن مهر دایه ز دل/ که در دل مرا مهر تو دلگسل...
ادامه مطلب