فرشته نیستم، انسانم

متن مرتبط با «مرا خود با» در سایت فرشته نیستم، انسانم نوشته شده است

سیمای خودم

  • نیلوبلاگ

    سیمای خودم در آینه دیدم باز / دیدم که به چین هزارها ناز و نیازگفتم که تا به کی اینقدر ماز و ریاض / آه این دل من گشته پر از آز ریاض سهشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹اصفهانسجاد نوروزی "طبیبِ حبیب"...

    ادامه مطلب
  • نه خاطر تماشا و نه هوای باغ دارم(رباعی)

  • نیلوبلاگ

    نه خاطر تماشا و نه هوای باغ دارم/که دلی به این یکرنگی به هوای یار دارم نه زبان عشق گفتن، نه توان دلبریدن/که ببایدم بگریی که دلی چه حال دارم شاعر: سجاد نوروزی "طبیب حبیب" ...

    ادامه مطلب
  • ما و بی مهری هایمان نابودمانی ها میکنیم )رباعی(

  • نیلوبلاگ

    کاش میشد بی هیچ منت مهربانی ها کنیم/کاش میشد تنها با عشق زندگانی ها کنیمشاعران ما باید این را یادمانی ها کنیم/ما و بی مهری هایم نابودمانی ها میکنیم شاعر: سجاد نوروزی "طبیب حبیب"...

    ادامه مطلب
  • طبیب و حبیب محبوب خداییم(رباعی)

  • نیلوبلاگ

    طبیب و حبیب محبوب خداییم/که خوبی های خود را خوب داریماگر همت بداریم و حمیت را ببانیم/ز او لطف و توجه برنتابیم شاعر: سجاد نوروزی "طبیب حبیب"...

    ادامه مطلب
  • آمده فصل خزان مهربانی ها کنید

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان/ کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان

  • نیلوبلاگ

    خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان/کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانانبر عقل من بخندی گر در غمش بگریم/کاین کارهای مشکل افتد به کارداناندل داده را ملامت گفتن چه سود دارد/میباید این نصیحت کردن به دلستاناندامن ز پای برگیر ای خوبروی خوش رو/تا دامنت نگیرد دست خدای خوانانمن ترک مهر اینان در خود نمیشناسم/بگذار تا بیاید بر من جفای آنانروشن روان عاشق از تیره شب ننالد/داند که روز گردد روزی شب شبانانباور مکن که من دست از دامنت بدارم/شمشیر نگسلاند پیوند مهربانانچشم از تو برنگیرم ور میکشد رقیبم/مشتاق گل بسازد با ...

    ادامه مطلب
  • شعری زیبا و پر مفهوم از استاد سخن سعدی

  • نیلوبلاگ

    من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم/حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشمتو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری/که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشمخویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم/که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشمهرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد/که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشمهرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی/مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشمگذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت/مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشمگر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد/گو بیامرز که من حامل اوز...

    ادامه مطلب
  • شعری زیبا

  • نیلوبلاگ

    نفر هست که میدونم میشنوه درده دلامومیگیره دستمو اروم همیشه داره هوامویه نفر هست ک امیدم رو نمیذاره بمیرهشب و روزش بشم اینجا توی این سینه اسیرهوقتی دل دادی میفهمی عاشقی دردی قشنگهدور خونه ی عزیزت وقتی میگردی قشنگهنمیذاره پا بذاره توی چشمای تو بارونپشت تو کوهه نمیری وقتی پرمیکشی بااونxa0پر میکشی با اونیه نفر هست که محاله منو جایی جا بذارهتا ببینه بی قرارم می بینم اون بی قرارهمن هنوز چیزی نگفتم همه حرفامو میدونهتا میاد از توی چشمام خودشو زود میرسونهوقتی دل دادی میفهمی عاشقی دردی قشنگهدور خونه ی عزی...

    ادامه مطلب
  • باید یه حس تازه ای ما بین ما باشه...

  • نیلوبلاگ

    پاییزم انگار از موندن پشیمونه یلدا شروع قصه ی خوب زمستونهقلبی که عاشق شد تو فصل سرد عشق از رفتن بارون پاییزی هراسونهباید یه حس تازه ای مابین ما باشه روزای خوبی بعد از این ها پیش رو مونهآسون نبود اما من بغضمو خوردم این سختی ها حالا با تو چه آسونهاین سختی ها حالا با تو چه آسونهپاییزم انگار از موندن پشیمونه یلدا شروع قصه ی خوب زمستونهپاییز فصل عاشقی بود و نفهمیدی این راز پشت تیره گی ابر میمونهباید یه حس تازه ای مابین ما باشه روزای خوبی بعد از این ها پیش رو مونهآسون نبود اما من بغضمو خوردم این سختی ...

    ادامه مطلب
  • هنوزم میشه یه احساسی بین ما باشه

  • نیلوبلاگ

    من هنوزم حس میکنم یه احساسی میتونه بین ما دوتا باشههنوزم میشه هر روز صبح دوتا چشمام به عشق دیدن تو وا شه من هنوز درگیر اون روزام من هنوز درگیر خاطراتممن دوست دارم تا همیشه با تو باشم هنوزم میشه یه احساسی ما بین ما باشهنباید قلبت از من جدا باشه هنوزم پیش تو میلرزه دستم معلومه هنوزم به تو وابستمهنوزم میشه کنارت آروم بود مثه دیوونه ها تا صبح تو بارون موند هنوزم پیشت حس میشه آرامش من این حسو میخوامشوقتی روت اینجوری حساسم معلومه یه حسی هست بازم مگه دیوونم که بگذرم بذارم برموقتی کنار تو آسونه سخت...

    ادامه مطلب
  • با ادب باش که تکلیف جوانان ادب است

  • نیلوبلاگ

    باادب باش که تکلیف جوانان ادب است/فرقxa0 مابین بنی آدم وحیوانxa0 ادب استراحتِ روح زنان،زینت مردان ادب است/باادب باش که سرمایه ی خوبان ادب استآیه آیه همه جا سوره یxa0 قرآن ادب است/باادب باش که اندرهمه جا یابی راه در قیامت نشود روی سفید تو سیاه/همچویوسف به سرتخت برآیی ازچاهباادب باش که سرمایه ی خوبان ادب است/آیه آیه همهxa0 جا سوره ی قرآب ادب استگرتو خواهی که دلت دردوجهان شادشود/هه کس از سخنت خرم و دل شادxa0 شودخاطرت یک سره از رنج و غم آزاد شود/باادب باش که سرمشق جوانان ادب استآیه آیه همه جاxa0 سور...

    ادامه مطلب
  • مرا خود با تو چیزی در میان هست/ و گرنه روی زیبا در جهان هست

  • نیلوبلاگ

    مرا خود با تو چیزی در میان هست/ و گر نه روی زیبا در جهان هستوجودی دارم از مهرت گدازان/ وجودم رفت و مهرت همچنان هستمبر ظن کز سرم سودای عشقت/ رود تا بر زمینم استخوان هستاگر پیشم نشینی دل نشانی/ و گر غایب شوی در دل نشان هستبه گفتن راست ناید شرح حسنت / ولیکن گفت خواهم تا زبان هستندانم قامتست آن یا قیامت/ که میگوید چنین سرو روان هستتوان گفتن به مه مانی ولی ماه/ نپندارم چنین شیرین دهان هستبجز پیشت نخواهم سر نهادن/ اگر بالین نباشد آستان هستبرو سعدی که کوی وصل جانان/ نه بازاریست کان جا قدر جان هست...

    ادامه مطلب
  • تکه های زیبای شعر سام و زال و سیمرغ

  • نیلوبلاگ

    فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ/بزد برگرفتش از آن گرم سنگببردش دمان تا به البرز کوه/ که بودش بدانجا کنام و گروهسوی بچگان برد تا بشکرند/ بدان نالهٔ زار او ننگرندببخشود یزدان نیکیدهش/ کجا بودنی داشت اندر بوشنگه کرد سیمرغ با بچگان/ بران خرد خون از دو دیده چکانشگفتی برو بر فگندند مهر/ بماندند خیره بدان خوب چهر چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه/ ببیینی و رسم کیانی کلاه فرامش مکن مهر دایه ز دل/ که در دل مرا مهر تو دلگسل...

    ادامه مطلب
  • اشعار زیبا سعدی

  • نیلوبلاگ

    صد بار بگفتم به غلامان درت/ تا آینه دیگر نگذارند برتترسم که ببینی رخ همچون قمرت/ کس باز نیاید دگر اندر نظرت چو به بودی طبیب از خود میازار/ که بیماری توان بودن دگر بارچو باران رفت بارانی میفکن/ چو میوه سیر خوردی شاخ مشکنچو خرمن برگرفتی گاو مفروش/ که دون همت کند منت فراموشمنه بر روشنایی دل به یک بار/ چراغ از بهر تاریکی نگه دارنشاید کآدمی چون کرهٔ خر/ چو سیر آمد نگردد گرد مادروفاداری کن و نعمت شناسی/ که بد فرجامی آرد نا سپاسیجزای مردمی جز مردمی نیست/ هر آنکو حق نداند آدمی نیستوگر دانی که بدخویی کن...

    ادامه مطلب