
هوای زمزمه هایتکجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟/که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایتبه قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه/هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایتتهی است دستم اگرنه برای هدیه به عشقت/چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایتچگونه می طلبی هوشیاری از من سرمست/که رفته ایم ز خود پیش چشم هوش ربایتهزار عاشق دیوانه در من است که هرگز/به هیچ بند و فسونی نمی کنند رهایتدل است جای تو تنها و جز خیال تو کس نیست/اگر هر آینه ، غیر از تویی نشست به جایتهنوز دوست نمی دارمت مگر به تمامی؟/که عشق را همه جان دادن ا...
ادامه مطلب